
بعد ناهار هم امیدجون رفت خونشون و منم رفتم تو اتاق خوابییییدم تاااا 6 بعدازظهر بعد یهو یادم اومده لباس عروس چی پس!!!!زنگیدم دوستم که مزون داره که قرار بود بعد ماه مبارک لباس و تاج و تور جدید بیاره و اونجا دیدم اوکیه منم سریع لباس پوشیدم و رفتم مزون.... همیشه دوست داشتم برا عروسیم کلی مزون رو برمو بگردم و خوشگلترینش رو انتخاب کنم ولی خب ازونجا که ایشون رفیقم بودن دیگه همون اولین لباسی که جدید خریده...
ادامه مطلب
بعد ناهار هم امیدجون رفت خونشون و منم رفتم تو اتاق خوابییییدم تاااا 6 بعدازظهر بعد یهو یادم اومده لباس عروس چی پس!!!!زنگیدم دوستم که مزون داره که قرار بود بعد ماه مبارک لباس و تاج و تور جدید بیاره و اونجا دیدم اوکیه منم سریع لباس پوشیدم و رفتم مزون....همیشه دوست داشتم برا عروسیم کلی مزون رو برمو بگر...
ادامه مطلب
استــــاد کائنـــــاتــــ کهـ اینـــ کارخانهـ ساختـــمقصـــود عشق بــود و جهانـــ را بهانهـ ساختـــ...عقد: 93/6/6 مصادف با تولد حضرت معصومه ^_^...عروسی: بزودی ان شاللهوسط فصل تابستون :))...عروسی: 19 / 5 / 96 ^_^ یه روز شیرین...خدایا شکرت.... میدونم که هوامونو بازهم داری (اوممممه) ...
ادامه مطلب