خرید بک لینک
بعد ناهار هم امیدجون رفت خونشون و منم رفتم تو اتاق خوابییییدم تاااا 6 بعدازظهر بعد یهو یادم اومده لباس عروس چی پس!!!!

زنگیدم دوستم که مزون داره که قرار بود بعد ماه مبارک لباس و تاج و تور جدید بیاره و اونجا دیدم اوکیه منم سریع لباس پوشیدم و رفتم مزون....

همیشه دوست داشتم برا عروسیم کلی مزون رو برمو بگردم و خوشگلترینش رو انتخاب کنم ولی خب ازونجا که ایشون رفیقم بودن دیگه همون اولین لباسی که جدید خریده بود رو پوشیدمو پسندیدم وای چه حسی داشت^_^ خدا قسمت همه دخترا بکنه (الهیییی آمیییین) واقعا فکر میکنی یه آدم دیگه شدی (خدایا شکرت) البته این دوستم خیلی اصرار کرد که برم بقیه مزون هارو هم نگا کنم ولی خب اونی که پوشیدم هم واقعن زیبا بود هم همون چیزایی رو که مد نظر من بود رو داشت، بعد زنگیدم همسرم بیاد و ببینه و نظر بده و تا موقعی که همس رسید به دوستم گفتم آهنگ بذاره تو همون قسمت پروش رقصیدم..... گرچه یه خورده سخت بود تو اون لباس سنگین برقصی و قر بدی!!!!

من به خاطر اینکه عاشق اینم که تو شب عروسیم ان شاالله بترکونم و خیلی برقصم تصمیم داشتم یه لباسی رو انتخاب کنم که دامن سبکی داره که راحت بتونم برقصم!!!! ولی خب کلا لباس عروسا همشون سنگینن

خلاصه لباس رو هم همسر دید و خیلی خوشش اومد و بیعانه داده شد و ان شاالله قرار شد یه هفته به عروسی برم برا اندازه گیری...

خدایا خیلی چاکریم

دوست دارم

شکرررررررررررتتتت

خودت عاقبت بخیرمون کن و راضی به رضایت

برچسب: آخرین,پارت,خرید, نویسنده: سام فدایی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:00

صفحه بندی