خرید بک لینک
میخواستم از خارات ماه عسل بنویسم یهو یادم اومد یکشنبه 19 ام شد یککک مااااه!!! یک ماه زیر یک سقف و کنار هم

از من به همه نصیحت.... دوران عقد بسیار بد است!!! البته منظورم طولانیشه!!!

سخت نگیرید .. سخت نگیرید و این فرصت رو بخودتون و روزهای شیرین جوانی بدین که بیشتر کنار همسرتون باشید و این جز زیر یک سقف شدن ممکن نیس!!! پس هم بخودتون هم به همسرتون آسون بگیرین تا زودتر این شیرینی رو تجربه کنید!!!

خداروشکر؛ اصن نفهمیدم چجوری این یک ماه گذشت!!! همسرم به من میگه: از وقتی اومدیم خونه خودمون تو خیلی مهربونتر شدی! دیگه بحثارو کش نمیدی! دیگه قهر نمیکنی! قهرم که میکنی زودی آشتی پشتشه!!!

خواستم بگم بهله دیگه از مزایای همخونه شدن همینه ولی خب چیزی نگفتم و فقط خندیدم!!!

ماهگرد ماهم خودبخود شبیه جشن شد جای ما رسمه کسایی که خونه جدید میسازن یا میخرن مراسمی برگزار میکنن که به اصطلاح میگیم روضه خونه نویی!!!

خخب منم از بعد ماه عسل تو برنامه گداشته بودم و منتظر موقعیت مناسب بودم که بعد مشورت با مامانم افتاد برا یکشنبه.... روز جمعه یهو متوجه شدم که عه! چه جالب مولودی خونمون افتاده روز 19 ام ماهگرد عروسیمون^_^

به فال نیک گرفتیم و برا بهتر شدنش خیلی تلاش کردم خخخخ واقعا از خستگی شبش مثل مرده افتادم!!!

واقعا دست تنها خیلی گناه داشتما!!! ولی خب تا شروع مراسم و اومدن خانوما تنها بودم بعدشم خواهرم و مادر شوهر و جاری و عمه همسر اومدن کمکم، حسابی شلوغ شده بود خونه!!!که دوستام اومده بودن تو آشپزخونه نشستن طفلیا

از مولودی و دست زدن و شکلات پاشیدن هیچی نفهمیدم بس که درگیر بودم!!!

دعاهای خانومای جلسه برا خوشبختیمون و حاجت روا شدن بانی و صاحبخونه و بعدشم که رفتن مهمونا و تشکر کردن و بدرقه اشون!!! اینجا بود که حس کردم واقعنی بزرگ شدم و شدم بانوی خونه همسرم!! خخخخ

خداروشکر

برچسب: اولین,ماهگرد,عروسی, نویسنده: سام فدایی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:31

صفحه بندی