6/ 6/ 98 پنجمین سالگرد عقد من و همسری شد جشنن عروسی جاری و برادرشوهر^_^![]()
مناسبتای ما همش مصادف شده ......19 مرداد که روز عروسیمون بود شد روز تولد پسرمون.
6 شهریورم که روز عقدمون بود شد عروسی برادرشوهر........![]()
خداروشکر اینم به خوبی و خوشی گذشت و تموم شد....بماند که پسرجانم چقد اذیت کرد و الحمدلله حضور مامان و آبجیام باعث شد که زیاد بمن سخت نگذره![]()
روز قبل عروسی هم که جاری پیام مصاحبه برا دانشگاه فرهنگیان براش رسیده بود همش تو کافی نت بود بیچاره خخخخ فکر کنم از یه جاری دکتر داره تبدیل میشه به یه جاری معلم ![]()
از آرایشم که همش تاکید داشتم جاری کُش باشه![]()
کلیییی راضی بودم و تو تالارم همه ازم تعریف میکردن و میپرسیدن کجا رفتم آرایشکاه
لباسمم که با کلی غر زدن من که باب میلم نبود و اصن به سلیقه منم نبود ولی اونم مثه اینکه بمن زیااادی میومد و دوستام که میدونستن وقتی دیدن کلی تعجب کردن ک چرا قبلا میگفتم بده و دوسش نداشتم...... ولی راستش هنوزم دوسش ندارم![]()
![]()
مهمترین قسمتش این بود که با همسر و فسقل جان غرغرو ،قبل از تالار رفتیم آتلیه و مثلا سالگرد عقدمون ثبت کردیم^_^
برچسب:
نویسنده: سام فدایی