خداجووووونم شکرررت
23 روز از ماه رمضان جان میگذره و من چقدر تفاوت رو احساس میکنم!!!!! تفاوت امسال و پارسال رو میگم!
یادمه پارسال اینقده بهم سخت میگذشت که همه اش میگفتم خدایا کی ماه رمضون تموم میشه... آخه فکر میکردم ماه رمضون که تموم بشه اون وضعیت و ناراحتی های منم (که به خاطر بارداری بود) اونام تموم میشه خخخخخ واقعا دست خود آدم نیستا ولی ناخودآگاه این فکره میاد سراغ آدم ولیییی عوضش امسااااال با حضور این جان دلم اینقده بهمون خوش گذشت که نگووووووووووووووووووووووووووووو دلم میخاد ماه رمضون تموم نشه^_^ هم ناهار درست نمیکنم هم گاهی سحری هم افطار خخخ عوضش همه اشم بیرونیم اصنم یه وضعی .... بعضی از سحرا و اکثررررر افطارا رو که خونه نیستیم و ناهارم که چون همسر روزه داره لازم نیست بسازم دیگه خلاصه خوش خوشانه من و پسریه![]()
![]()
ولی گذشته از تنبلی واقعا لحظه به لحظه خدارو شکر میکنیم به خاطر حضور این کوچولوی دوست داشتنی تو زندگیمون... اینکه هروز فضولیاش بیشتر و خودآگاهانه تر میشه و معلومه بچه شیطون بلایی هستش..... البته مگه به من و باباش نرفته باشه!!! اینجور که از خونواده ها میشنویم مثه اینکه من و همسر شلوغترین بچه ها تو فامیل خودمون بودیما!! خدا به دادمون برسه خخخخخ
بماند که دیروز یکی از کشوهای آشپزخونه رو خراب کرد!! و دیگه بسته نمیشه![]()
عجیب اینه که پسرکم به شددددت تلویزیونیه!! خیلی کوچولوتر که بود که دیگه دیدیم چشماش از تی وی کنده نمیشه فقط چند ساعت روشن میکردیم که روز اول از بس گریه کرد و بی تابی میکرد کلافه شدیم تا بالاخره فهمیدیم بخاطر تی ویه!!!!! ایه مدت خوب شده بود تا اینکه باز ماه رمضون تی وی رو روشن میکنم با زالان که میتونه واسته میره جلو میز تلویزیون تا کی ها وامیسته و چشماشو میدوزه به برنامه ها!! نگران چشمای پسرکمم و سعی میکنم خاموش کنم !
برچسب:
نویسنده: سام فدایی