اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «سلام» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
سلام .... یهویی دلم هوس اینجا و نوشتنشو کرد!!! ![]()
دیگه دیدم تا تنهایم و اون وروجک فضول و پدرجانش نیستن یکم خاطره به یدگار بذارم^_^ هنوزم این علامتو دوست دارم که وقتی کنار هم میذارمشون میشن لبخند^_^
امروز که 22 ماه رمضونه و امسال برا اولین بار در خونه مشترکمون موفق شدم روزه بگیرم!! آخه از وقتی اومدیم زیر یه سقف بنده حامله شدم بعدشم ک دوران شیردهی و اینا نتونستم تا امسال بعد دو سال ![]()
فسقلی جان رو 25 فروردین چند روز بعد 20 ملهگیش از شیر گرفتم ک ماه رمضون عذاب بتونم یه ذره روزه بگیرم و اینکه دیگه شیر دادن واقعا برام سخت بود و عذاب آور اییییششششش![]()
(خداروشکر البته ها)
بماند که پسرجانم چقدررررررر از هفته سوم اذیت کرد و منو به گریه مینداخت ولی الحمدلله الان دیگه خوب شده و با این قضیه کنار اومده دورش بگردم!!!!![]()
![]()

از پست قبلی دوباره باز دندون درد...... بله مادرشدن و شیر دادن همینه دیگه!!! البته چون قبل ها من شیر نمیخوردم کلسیمی نداشته بدنم دیگه فکر کنم هرچی کلسیم تو دندونام بوده کشیده خخخخ
نوش جونش ...
الانم وسط ماه رمضون دو تا دو تا درد گرفته و عفونت کرده و دو جلسه رفتم و فردا ان شاالله جلسه آخرشه ... توکل بر خدا که دیگه خوب بشه و دندونا بشینن سرجاشون!! آخه با هزینه های سرسام آور دندانپزشکی دیگه نمیکشم دوباره دندونی درد بگیره!!!
برا همینا هم که رفتم به قصد کشیدن بود ولی دکتره نذاشت و گفت بخندی دیده میشه و تو هنوز جوونی بذار چهارتا دندون تو دهنت باشه!!!!
دیگه همسرجونم گفت هرجوری دوست داری عمل کن
حالا بگذریم از دندون و اینا
راستش کنکورمم که به هزار امید و آرزو بهش دلبسته بودم قبول نشدم!!! خخخ دقیقا کتابایی که خونده بودم رو به معنای واقعی تر زده بودم خخخخخ و کتابایی که نداشتم و نمره قبولی آورده بودم!!!! شاهکارم نه؟؟!!!![]()
![]()
بعد ازونم تا مدت ها اعصاب نداشتم و سر هرچیزی غر میزدم و عصبی بودم البته خودم متوجه نمیشدم و حق رو به خودم میدادم و احساس میکردم پسرم و همسرم زیادی دارن رو اعصابم راه میرن ههه که بعد یه هفته تحمل کردن منه بی اعصاب همسرجان برداشت گف عزیزم تو از همون روز که نتایج اومده عوض شدی اشکالی نداره غصه نخور سال دیگه یا اصلا بریم آزاد ثبت نام کنیم و.... که من به خودم اومدم و گفتم عه انگاری راست میگه و تصمیم گرفتم دیگه بهش فکر نکنم قبول نشدم که نشدم فدای سرم بچم
الانم پسرجانم رو فرستادم خونه مامانم که مثلا من کارامو بکنم برم دنبالش آخ آخ نیمساعت گذشته و بنده هیچ کار نکردم!!!!![]()
![]()
فعلا
التماس دعا
برچسب:
نویسنده: سام فدایی