داشتم با خودم میگفتم راسته که می گن شنبه رو هرجور شرو کنی اون هفته همون شکلی میشه!!!!!
آخه صبح شنبه که با اون خبر بد شرو کردم هنوز سه روز گذشته بود که دوباره با خبر شدیم مامان دوستم که رفیق مامانمم بود فوت شده!!!! خیلی ناراحت کننده بود... دیروزم رفته بودم مراسم ختم مامان دوستم..... بماند که مامانمم از اول هفته هرروز مراسم بود حالا یا برا عمه خدابیامرزم یا دوست خدابیامرزش
آخه جای ما رسم اینه که از روز خاکسپاری تا سه روز به صورت مداوم هم مردانه و هم زنانه مراسم هست و روز سوم شام یا ناهار میدن بعد میره تا هفتم و بعد هم هر پنجشنبه تا روز چهلم.....
باز برا روستاهاش از روز خاکسپاری تا روز هفتم یکسره همین مراسم برقراره!!! عمه منم تو روستا بود و ما فقط تونستیم چهار روزشو بریم....
خیلی سخته ... دوستم تو بغلم گریه می کرد که ماه رمضون اومد مامانم نیست......


خدا هردوشونو بیامرزه

مراسم عروسیه ما هم که نمیدونم هرچی خدا بخاد ... راضیم ... سعی میکنم راضی باشم...
گرچه تاریخی رو که خانواده همسر معین کرده از روز چهلم عمه ام بعد تره ولی خب بقول همسرم فعلا هیچ حرفی راجع بهش نمیزنیم تا اون روز برسه بعد درموردش تصمیم می گیریم......
فردا هم که انتخاباته!!! کلا این هفته هفته پر مشغله ای داشتم ..... یهویی چنروز پیش از فرمانداری بهم خبر دادن که منم به عنوان کاربر رایانه برا انتخابات انتخاب شدم مدارکمو ببرم!! و بعدشم چنتا کلاس آموزشی بود.... درصورتی که کاربرارو دو هفته قبل انتخاب کرده بودن و کلی باهاشون کار کرده بودن... بعد یهو یادشون اومده کاربر پشتیبان ندارن...!!! من که امروز صبح رفتم برا آموزش دیدم خیلی سخت نبود فقط آخرش یه خورده آدم باید مواظب بشه گیج نشه همین!!! و الکی هم برا کسی تعرفه صادر نکنی!!!
امیدوارم خدا خودش به وسیله صاحب عصرش به داد مملکت ما برسه ... آمین
برچسب:
نویسنده: سام فدایی