این روزها که الحمدلله خوبه و با گذشت روزها ان شاالله داریم به روزهای مشترکمون نزدیک تر میشیم ^_^
البته ناگفته نماند که گوش شیطون کر
دیگه مثه همیشه سر هرچیزی بحث را نمیندازم و البته چیزی هم که پیش میاد مثه پارسال طولانیش نمیکنم!!! فکر کنم سر عقل اومدما

گرچه دیروز عصری در حال پیام دادن به همسر سر اینکه از نظر من داره سستی میکنه و تو مقدمات عروسی و رزرو تالار و بقیه چیزا داره کوتاهی میکنه و بحث پیش اومد (( آخه مشکل اینجاست که همسر بنده حوصله قانع کردن منو نداره!! یعنی معتقده وقتی مرد میگه نه یعنی نه!!! ولی برعکس منم تا قانع نشم دست از خواستم نمیکشم!! و اینجوری میشه که بحثمون میشه!! و همیشه بهش میگم ظرفیت حرف زدنو نداری)) ولی دیشب دیدم با نهایت مهربونی اس داد و اومد دنبالمو رفتیم یه خورده دور دور و بعدشم که رفتیم خونشون و اونجا قشنگ و در کمال آرامش منو تقریبا!! تقریبا قانع کرد که هنوز دیر نمیشه
امروزم که مامان جان برا خاطر زیارت رفتن مشهد و من تنها بودم که عمه جان اومدن و کم کم خواهرم و اون یکی خواهر دیگم خلاصه که منم در ساخت ناهار یکی از خونواده های آبجی جانارو حساب نکرده بودم و امیدوارم که کم نیاد خخخخخخ
برچسب:
نویسنده: سام فدایی