خرید بک لینک
هفته قبل سر یه کار اشتباهه جناب همسر باعث شد که ده روز همو نبینیم و منم به شدت عصبانی باشم ازش و حتی تا جایی که گفتم دیگه بر نمیگردم و بره تاریخ عروسی رو کنسل کنه .....

تکرار شدن ترجیح دادن خانواده اش به من!!!!!!

من مشهد بودم اون شهر خودمون بود داشتم بر میگشتم که با خانوادش تو راه رفتن به مشهد بودن! دوباره اون داشت برمیگشت من و خونوادم تو راه مشهد بودیم که شد تقریبا 10 روز ندیدن و ناراحتی و دلخوری بینمون بیشتر و بیشتر شد!!!!

حالا جزئیاتش بماند.....

خلاصه اینکه روز چمعه ساعت 5 بعد از ظهر اومدن و جهاز رو بردیم خونمون...... هی دوستم و آبجیام ازم میپرسیدن چه حسی داری؟؟؟ اون لحظه حس عجیب غریبی بود!!! میدونم خوشحالی نبود هیجانم نبود! هیچ استرسی هم نداشتم!!! یه جور غم انگار پاشیده بودن تو دلم!!!!
جوری که دیگه وای نستادم جهاز رو بار کنن همون ماشین اول که بار شد برادرشوهرم گفتم منو ببره خونه که مثلا اونجا منتظر باشم که ماشینا بیان...

شیرین ترین و قشنگترین لحظه اش لحظه گذاشتن وسایل تو خونه و باز کردنشون بود^_^

با بازشدن هر کارتن کلی خاطره برام تداعی میشد!!!! سه سال خاطره تو هر کارتن از وسیله هام بود!!!!

هروقت یه تیکه میخریدم میگفتم وای کی باشه ازین استفاده کنم بازش کنم خخخخخ

و سورپرایزاشم که همون وسیله های کوچیک یا تزئینات کوچیکی که تو کاغذ و روزنامه پیچیده بودم که نشکنن و تو کارتن گذاشته بودم!!! اصن در اون کارتنارو که باز میکردن خودم اینقد کنجکاو میشدم که ببینم توش چی هست!!!!

همه وسیله هارو تند تند از کارتن درآوردیم تا 8 شب طول کشید و تو هال پر شده بود از وسیله!!!!!! و حیاط خلوت هم تا خرخره کارتن بود!!!! اصن یه وضعیتی که نگو!!!

ولی اینکه زود همه کارتنارو خالی کردیم خیلی خوب بود چون دیگه میدیدیم چی رو باید کجا بذاریم!!!! به همین خاطر تا ساعت 11 تقریبا 90 درصد ظرفامو گذاشته بودن سر جاهاش^_^

البته که من تو چیدمان زیاد وارد نیستم و این کار گردن خواهرم و دوستم افتاده بود خواهر دیگمم نظر میداد و جاریم و مادرشوهرم که مسئولیت بقیه اتاقارو به عهده داشتن!!!

منم که هی میگفتن فلان چیزو بیار ...فلان چیزو ببر!!!

از من به همه یه نصیحت که روز جهاز خانومارو خیلی کمتر و مفیدتر انتخاب کنید تا هم چیدمان بهتر بشه هم زودتر کار انجام بشه و آقایون بیشتر که زودتر از ماشینا خالی بشه

برا ما که با وجود اصراااااااااااار بیش از اندازه قوم شوهر!!! که حتما باید حضور داشته باشن و تاکید من بر اینکه هیشکی نباید باشه و زیاد بودن دست و پاگیره تعداد آقایون که سه تا از دوستای همسر و دوتا باجناقش و از خانوما هم دو تا خواهرام و دوستم و جاری و مادرشوهرم بودن!!!! همینا

اصن چه معنی داره یه عده بریزن تو خونه که نه جا برا کار کردن باشه نه جا برا نشستن!!!!

و کلی هم گله پیش اومد ولی خب بنده تحویل نگرفتم خخخخخ

خلاصه تا وسایل چیده میشه میبینی که دوباره باید بری خرید!!! من که از دیروز هی دارم میرم مغازه ها و هی میخرم میارم!!!! دیگه پولی برام نمونده

الانم برم ببینم اون چیز میزای مونده رو کجاها بذارم!!!

عکسارم گرفتم ولی دست خواهرجانه! فرستاد حتما میذارم

جمعه هفته آینده هم ....... عروسیم میباشد.....

ولی نمیدونم چرا استرس ندارم؟؟؟

برچسب: جهاز,برون,روزهای,قبلش, نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 15:16

صفحه بندی