نه اس دادیم به هم نه زنگیدیم فقط اس در حد کار و مسائل معمولی که مثلا رسیدم ، رفتم و ازین چیزا!!!
حالا یه پرانتز باز کنم ( اصلا اصلا قصد تعریف کردن ندارم ولی برا روشن شدن گیرای الکی بعضی از آدمای بیخود قوم همسر اینو میگم که بنده به هیچ عنوان تو وسایل برقیم یا همه سرویسام هیچ چیز ارزون یا جنس چینی و آشغال نخریدم!!!! تمام وسایل برقیم یا ایتالیاییه یا آلمانی از نمایندگی خریدم و خلاصه هرچی خواستم بخرم مامان یا خواهرام تاکید داشتن که خوبش باشه بی کیفیت نباشه و ......
تنها چیزای چینی که دارم همون دکوریای گوگولی که زده made in china یا خیلی خورده ریزایی که دیگه ایرانی انگار بلد نیست بزنه یه...
بعد جالبه که گاهی گهگداری یکی ازهمون قوم اظالمین با وجود اینکه میشناسن منو که چجور اخلاقی دارم یا مثلا وقتایی که مادرشوهر ازم میپرسه که چی خریدی قیمتش چی بود بهش گفتم بازم میبینی یه چند مورد تو این سالها هی شنیدم که گفتن اون برا اینکه نخره اینو گفته یا چه میدونم چرا ازون بهترشو نخریدی!!!!
من نمیگم دیگه بهتر از وسایل من نیست!! چرا اتفاقا هست خیلی برندها مثل بوش آلمان بلک اند دیکر یا مارکای دیگه ولی خدا میدونه من که تمام سعیم بوده با بودجه ای که در اختیارم گذاشتن بی کیفیت یا با کیفیت پایین نخریدم!!! هرچی بوده خوبش بوده ولی چرا بعضیاشون که یه قابلمه 1 تومنی از نزدیک ندیدن به خودشون اجازه میدن بیان راجع به من و جهزیه من که به اونا ربطی نداره نظر بدن!!!)
حالا بریم ادامه ماجرا
ولی شبش سر قضیه فرش که عصبانی بودم حسابی گریه کردم که مامان و خواهرم طفلیا خیلی میخواستن کمکم کنن و با حرف زدن آرومم کردن که بابا اشکال نداره جهازتونم که شوهرت گفته خورده خورده می برین که کسی نیاد و به کسی ربطی نداره و فلان و بهمان.....
منم که دیگه داغ کرده بودمو کلی نقشه تو ذهنم میکشیدم که اگ این دفه چیزی شنیدم مثل خلا وانستم نگاشون کنم قشنگ جوابشونو بدم تا بفهمن جواب ندادنای بنده فقط از رو احترام بوده نه اینکه حق به اوناس.....
فرداشم که شب برگشتم تنها شهرستان ولی اصلا به همسر اس ندادم فقط یه جا بهم زنگید که این سرامیکا که نظر دادی نداشته منم رفتم یکی دیگه نظر دادم البته خیلی گرونتر ازونایی که تو نظر دادی امیدوارم خوشت بیاد خخخ که منم گفتم هرجور خودت میخوای نظر بده برام مهم نیست خخخخ ( البته اینو بگما!! ما اصلا ازون خانواده هایی نیستیم که که گیر قیمت و پولش باشیما!! ابدا!! حتی تا جایی که بتونم همیشه مراعات این دوره و زمونه رو داشتم و سعی کردم خرجی نداشته باشم!!! ولی وقتی یه حرفایی میشنوم از رو لجبازی میگم نه فقط گرون خخخخ که در اینموردم چون دیده ناراحتم فک کرده بره گرونارو برداره بعدا دیگه بهونه ندارم بگم رفتی از سرت باز کردی و بدرد نخور خریدی
) دیگه اس ندادم و اصلا نگفتم تو راهم فقط ساعت 11 شب روز سشنبه که رسیدم بهش اس دادم الان رسیدم دارم میرم خونه....
چهارشنبه هم تاااا شب خبری نشد البته صبح اس سلام صبح بخیر داد که بنده ج ندادم و شب بهم اس داد که کاشیکار کار سرامیکارو تموم کرده فردا میام دنبالت بریم خونه رو بشوریم^_^
اصن تو دلم ذوقیدم ولی خب رو نکردمو خشک و رسمی یه لیستی از مواد شوینده دادم گفتم اینارو بخر فردا هم بیا دنبالم .....
پنجشنبه هم تا عصر اینور اونور کار داشتم و عصر اومد دنبالم خواهرم اصرار داشت بیاد کمکم گفتم نه تو با این حالت (بارداره) لازم نیست بیای مواد شوینده اصلا برات خوب نیست و انم دیگه قبول کرد. دوباره خواهر دیگم تماس گرفت که میاد کمک که گفتم نه خودم بسه میشورمش.... دوباره یکی از دوستام تماس گرفت و اصرار که به همسرت بگو بیاد دنبالم میام کمک منم ذوقیدم که همسرگفت نه خودم کمک هستم دستتون درد نکنه و اونم نذاشت بیاد
گف منی که ازین کارا نمیکنم فقط واستادم که کمک خانومم بدمو ببینم مشکل خانومم چیه چرا داره اینجوری با من که این همه دوسش دارم میکنه..... منم اونجا حرفم نیومد فقط سرد رفتار میکردم اصن بلد نیستم حرف دلمو بگم!!! چنبار هی خواستم شرو کنم همون کلمه اولو که میگفتم میموندم باز جناب همسر میگفت دیدی دیدی خودتم حرفی نداری همش الکیه!!!!
تا اینکه شب ساعت 11 کارمون تموم شد با وجو اصرارای بنده که میخوام برم خونمون منو برد خونشون همون جلو در دیگه قفل زبونم باز شد قبل اینکه از ماشین پیاده بشیم همه حرفامو گفتمو خودمو خالی کردم....... که بعد بهم گفت در این مورد حق داری و بعضی جاها هم افکارمو اصلاح کرد درمورد بعضیا و یه ذره بعضیارو توجیه کرد.....
خلاصه شبم قبل خواب گفت آخه من مگه تورو واسه جهاز گرفتم؟؟؟این چه حرفیه که میگی!؟؟
بهش گفتم واقعا خودم میدونم این حرفا خاله زنکیه و اصلا در شان ماها نیست ولی خب اینا عین خنجر تو قلبم فرو میکنن!! من که تمام سعیمو کردم کم نذارم چرا پس به خودشون اجازه میدن این حرفارو بگن!!! این چیزا اصلا ارزش پایین بالا کردن نداره ولی درستم نیست پشت سر من بگن!!! چرا تو هیچی نمیگی وقتی جلو تو یه حرفی میگن؟؟؟ میگه من پشت سر تو وقتی یه کلمه حرف میزنن جوابشونو میدم حقیقتو میگم توجیهشون میکنم میگم مثلا میتونستی به جای اینکه 1 تومن یه چیزی بخری جاش سه تا چیز دیگه میگرفتی که مثه بعضیا تعداد زیاد بشه ، من اینارو میدونم درمورد تو و چون خودتو برام ارزش داری حرفای اونا هیچ اهمیتی برام نداره ..... خودت که دیدی اون دفه که رفتیم خرید چقد اصرار داشتی وسیله بخری من نذاشتم همون اولم به مامانت گفتم خواهشا ظرف و ظروف زیاد نیارین من خوشم نمیاد....
دیگه دیدم داره حق میگه منم باهاش آشتی کردمو فهمیدم که این چیزا حرف یه مشت آدم یا کم سواد و ساده اس یا کم شعور که میگه
گف من تو رو فقط برا خودت میخوام همونجور که تو منو برا خودم میخوای مگه من میخوام با جهازت زندگی کنم که دنبال این حرفایی؟؟ البته که اونا نباید این حرفارو بگن و اشتباه میکنن ولی تو هم ولشون کن اونا از رو نفهمی میگن ...
خداجون عاقبت همه مارو ختم به خیر بفرما .... الهی آمین
و هرکس از دوستان یا دشمنان هرچی میخان برا من اول به خودشون بده
برچسب: خونمون,
نویسنده: سام فدایی