همه پدرو مادرا نسبت به بچه هاشون همین حس رو دارن^_^
هروز به خاطر اومدنت به زندگیمون خدارو شکر میکنیم و از خدا میخوایم که مارو لایق بدونه و کمکمون کنه تا بتونیم تورو درست و اصلح تربیت کنیم....
قید زدن واکسن 6 ماهگیشو برا این هفته کلا زدم و ترجیح دادم هفته آینده ان شاالله ببرم برا واکسن...
همسر پنجشنبه و جمعه میره برا مسابقات کشوری هاپکیدو مشهد و منم بسیووووور اصرار کردم که باهاش برم و منو ببره خونه خواهر تا کارش تموم بشه و با وجود اینکه قول دادم هیچ کاری به کارش نداشته باشم همسر نیز به شدت انکاااار کرد و گفت منو نمیبره.... میگه بری خونه بشینی خب همینجا بشین.... بخای بری بیرون اون طفلی (خواهرم) دوقلوهاش اذیت میشه...... ممکنه هوا سرد بشه و بیرون رفتن و زیارت نتونی و الکی این همه راه بری.... و از همه مهمتر همش حواسم پیش تویه اونوقت! این جمله آخرش راست و دروغشو نمدونما ولی خب چندین بار گفت.... آخه ما داشتیم سه روز سر این موضوع حرف میزدیم و اصرار میکردم و هربار میگفت نه ! خودم اسفند میبرمت که دورت بدم و خرید کنی![]()
(پیش خودمون بمونه من به آبجی زنگیدمو گفتم شاید بیام و اون بسیار خوشال شد و گفت اومدی حتما میریم بیرون که منم برم زیارت خیلی وقته گف نتونسته بره منم که اونسری بعد 7 ماه رفتم پ بودم و نشد درست و حسابی زیارت نمایم.. واسه همین دوست داشتم برم و دو روز بدون وابستگی به همسر بگردم و البته برمو مسابقه اشو ببینم... واقعا دوست دارم مبارزه همسر رو میتونستم ببینم و براش دعا کنم مقام اولو بیاره)
دیگه دیروز البته که من قیدشو تو دلم زدم دیدم دوبار گف میبرمت به شرطی که به من اصلا زنگ نزنی ولی منم گفتم نه دیگه منصرف شدم (آخه اینجا که هوا خیلی سرد شده و الحمدلله بارون میباره، باز اونجا معلوم نیس چقد سرد باشه!!)
حالا 90درصد که نمرم بازم تا ببینم امام رضا چی بخاد
الانم پسرک خوابیده .... خداروشکر این روزا شرو کرده به سینه خیز رفتن اصولی ... آخه قبلا عقب عقب میرف خخخ.... برا همین خسته میشه و تو روز خوابش میگیره بچم
منم وسایل اشترودل رو حاضر کردم که بسازم ... تا بیردار نشده بهتره برم (مثه فیلمای ایرانی عنوان رو قسمت آخر به زبون میارن که سنخیتش معلوم بشه خخخخ)
برچسب:
نویسنده: سام فدایی