حدود دو هفته قبل افطار و شام منزل مادرشوهرجان به سر میبردیم که بعد از جمع کردن سفره من با وجود اصرااار های فراوان مادرشوهر مبنی بر نگهداشتن کوچولو و نشستن ظرفا باز منه چشم سفید رفتم پای سینک و شرو کردم به شستن.... تا قسمت کفی کردن ظرفا خوب پیش رفت وسط آب کشیدن یهو یکی از پیش دست بلوریا از جاظرفی که بد گذاشته بودم سر خورد و افتاد رو سنگ کنار ظرفشور دو تکه شد یه تیکه اش افتاد تو سینک و تیکه بزرگتره از همون قسمت تیزی فرود اومد رو پای طفلک اینجانب...... فرود اومدن همانا و جاری شدن خون همان.....
دیگه خلاصه همچنان خون فوران میزد و دو دستی چسبیده بودم به زخم ولی فرش و زیر پام پر خون د بود و فایده نداشت که همسر یه لحظه گفت دستتو بردا ببینم تا برداشتم دیدیم کلا باز شده و با چسب نمیشه که گفت سریع بپوش بریم بیمارستان........ و خودش رفت از خونه دفترچه بیمه رو برداره و منم با پدرشوهر برم بیمارستان
اونجا هم که بعد شستشو که دردناک بود سه تا بخیه خورد و اومدیم خونه...... تا دو سه روز که از خونه نمتونستم برم بیرون با وجود اینکه قدم برداشتن سخت بود ولی خب دیگه خدا نکنه خانم خونه مریض بشه چون با وجود همون بازم مجبوووووره کاراشو خودش بکنه!! کرچه روز اول و دوم مامان خودم و آبجیم و مادرشوهر بنده خدا اومدن و کارامو کردن ولی خب بالاخره بازم خیلی کارا هست که با رفتن اونا خودم باس انجام میدادم . همسر هم که میگفت عه ناز نکن زیادم سخت نیس!!
(اینم از شوهرجان)
بعد دو هفته روز آ[ر ماه رمضون رفتم بخیه رو بکشم ( بماند که بعد یه هفته ورم کرد و سفت شد و یه ذره عفونت گرفت... بخاطر همون تکون دادنا و راه رفتنا و واستادنام و کپسول نخوردنا بود.. و همه اش هم به خاطر توجهات فرااااواااان همسر خخخ![]()
) دیگه هرجا هم میرفتم صندل میپوشیدم اونم نصفه!!! و درست نمیشد راه برم! حتی با این وضعیت مشهد و زیارتم رفتیم خخخخ
بالاخره وقتی رفتم بکشم دکتر بررسی کرد گف مشکلی نیس اولی رو کشید خیلی خوب جوش خورده بود ولی تا دومی و سومی رو کشید یهو باز شد زخم و دوباره سریع چسب بخیه زدن!! باز تا یک هفته چسب بخیه رو پام بود که بازم بهتر از خود نخ بخیه بود ایندفه بهتر قدم برمیداشتم که خلاصه دیروز پریروز کلا چسب رو کندم که شکر خدا کاملا جوش خورده و الحمدلله میتونم مثه قبل کفش بپوشم و راه برم ^_^
خدا سلامتی رو از هیچکس نگیر و به همه مریض ها لباس عافیت بپوشان........ آمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن![]()
برچسب:
نویسنده: سام فدایی