خرید بک لینک
خب خب امسال دومین سالیه که ماه رمضون خونه خودمونیم و من همچنان روزه نمیگیرم خخخخخ میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست! خب من که سال اول نتونستم بگیرم سال دومم نمتونم خدا بخیر کنه از سال سوم

پارسال در چه حال بودم امسال در چه حال!!!

پارسال شکمم قلمبه اومده بود جلو و تو ماه ششم بارداری به سر میبردم و چقده با لگدای عشق کوچولوی تو شکمم حال میکردمو باهاش حرف میزدم اما امسال.... خدایا شکرت^_^ خیلی شکر ... امسال دارم با فضولیا و چهاردست و پا کردنا و واستادنای یهویی و خندیدنا و ذوقیدنا و گاهی (غیر از امروز، آخه امروز حسابی از صبح غر میزد و بد قلقی و گریه میکرد جوری که دیگه نزدیک بود خودمو بزنم آقا فقط با بیرون رفتن ساکت شد ) با گریه هاش برا آغوش من و باباش حال میکنم عزیز دلم سه روز دیگه 9 ماهگیشم تموم میشه و وارد 10 میشه!

از هفته پیش که برا اولین بار موهاشو کوتاه کردیم مریض شد و تب و اسهال و استفراغ و سرفه و آبریزش..... اصلا یه وضعی داشت طفلکم که گاهی گریم میگرفت.... خدارو بینهایت شکر که همه چی بهبود پیدا کرده و فقط سرفه هاش مونده که اونم ان شاالله داره برطرف میشه.....!

سحری دیشب رو که به عنوان ناهار زدیم بر بدن حالا دیگه راستکی امشب رو باس برا سحری بیدار شیم که خدا توفیق بده و همسرجان بتونه روزه بگیره... الحمدلله سحریمم حاضر کردمو هی احتیاط میکنم صدایی نکنم که فسقلی بیدار بشه... آخه بدجور به صداها حساسه با کوچکترین صدا بیدار میشه

خلاصه اینکه ماه رمضان جان خوش اومدی

خدایا کمک کن امسال بتونیم بنده خوبی برات بشیم و خوب بمونیم...... خدایا خودت از دل همه خبر داری به همین شبهای عزیز ازت میخوام همه رو دریابی که قادری و در اجابت توانای مطلق..... بینهایت شکرت میکنم که این توفیقو دادی تا بتونم بزرگ شدن نعمتی که بهم عطا کردی رو ببینم خودت هواشو و هوای این کوچولوهای معصوم رو داشته باش... آمیـــــــن

برچسب: نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:16

صفحه بندی