ماه عسلی که گذشت.... نه اولین ماهگرد عروسی خخخخ - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 19:31
میخواستم از خارات ماه عسل بنویسم یهو یادم اومد یکشنبه 19 ام شد یککک مااااه!!! یک ماه زیر یک سقف و کنار هماز من به همه نصیحت.... دوران عقد بسیار بد است!!! البته منظورم طولانیشه!!!سخت نگیرید .. سخت نگیرید و این فرصت رو بخودتون و روزهای شیرین جوانی بدین که بیشتر کنار همسرتون باشید و این جز زیر یک سقف ش...
آخرین پارت خرید - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 13:00
بعد ناهار هم امیدجون رفت خونشون و منم رفتم تو اتاق خوابییییدم تاااا 6 بعدازظهر بعد یهو یادم اومده لباس عروس چی پس!!!!زنگیدم دوستم که مزون داره که قرار بود بعد ماه مبارک لباس و تاج و تور جدید بیاره و اونجا دیدم اوکیه منم سریع لباس پوشیدم و رفتم مزون.... همیشه دوست داشتم برا عروسیم کلی مزون رو برمو بگ...
بالاخره نت اومد - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 13:00
اینم اولین پست از خونه خودمون!^_^ از قبل ماه عسل همسر گیر داده بود که برم پیش دوستم مخابرات و برای اینترنت ثبت نام کنم (متاسفانه خطای این قسمت خونه ما فقط با مخابرات میشه نت خرید، زیادم ضایع نیست سرعتش ولی خب دلخواهم نیس) خلاصه از بس که این همسر گرام گفت و گفت که منم تلفنی با دوست جون هماهنگ کردم و ...
عشق یعنی..... - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 15:16
بهلله این یارجان بنده امشب تولدشه....پارسال که دقیقا افتاده بود شب احیای 19 ام امسال خداروشکر افتاده عید فطر.... حالا منه خوابالو با بی برنامگی تمام و با کلی برنامه به هم ریخته تو ذهن دیرم از خواب بیدار شدم و تند تند کارامو کنار هم چیدم که فلان کنم بهمان کنم!!!! حتی کادو تولدشم که میدونستم چی میخوام
تولد همسر - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 15:16
عید مبارک، ان شاالله عبادات همه مورد قبول درگاه حق واقع شده باشه (وای چقد مجریانه شد خخخ) از آخرین افطار بگم که شب تولد همسرجونمم بود ^_^بله بعد اون همه کاااااار (یعنی واقعا خیلی خیلی کار بود یک اوضاعی بود که نگوووووو) همه چی درهم و برنامه های منم برای تولد همسر اضافه شده بود .... عصری خانومای دوره
آخرین پارت خرید - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 15:16
بعد ناهار هم امیدجون رفت خونشون و منم رفتم تو اتاق خوابییییدم تاااا 6 بعدازظهر بعد یهو یادم اومده لباس عروس چی پس!!!!زنگیدم دوستم که مزون داره که قرار بود بعد ماه مبارک لباس و تاج و تور جدید بیاره و اونجا دیدم اوکیه منم سریع لباس پوشیدم و رفتم مزون....همیشه دوست داشتم برا عروسیم کلی مزون رو برمو بگر
خونه خودمون... - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 15:16
بالاخره خونمون خالی از مستاجر شد و دیگه مال خودمون شد خخخخخداروشکر...دوروز پیش صبح زود مستاجر لطف کرد و بخاطر جشن ما یه ماه زودتر خونه رو تخلیه کرد....^_^ ظهر تماس گرفت همسر که بیاین واسه تسویه حساب و تحویل خونه. منم جایی کارداشتم . همسر منو رسوند مقصد و گفت منتظر میشم تا بیای برسونمت، زود کارمو تمو
خونه خودمون 2 - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 15:16
دیشب رفتیم برا انتخاب مبل و تخت و .....البته هفته قبلم رفته بودیم که اصن خوشم نیومده بود و گفت این هفته کار جدید میارهخب دیشب رفتیم که مبلاش نظرم رو نگرفت..... و دوباره جناب پرده فروش رو بردیم برا اندازه گیری مجدد (فک کنم اندازه هارو گم کرده بود!!!) حالا اون آقا گیر داده که پرده اتاق خواب رو تا پایی
خونمون3 - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 15:16
از روزی که رفتم مشهد (عصر دوشنبه 19 تیرماه بود) بعد کلاس تراش سنگ ها رفتم با مامان و خواهری مشهد.... که مثلا قرار بودم برم بنده فرش و پشتی هامو بخرم........ اینجا داره ولی چون اونجا آشنا داریم مامان گفتن بریم از مشهد خرید کنیم بهتره.... خلاصه از همون روز با جناب همسر یه بحث کوچیکی کردمو البته فقط در
جهاز برون و روزهای قبلش - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 15:16
هفته قبل سر یه کار اشتباهه جناب همسر باعث شد که ده روز همو نبینیم و منم به شدت عصبانی باشم ازش و حتی تا جایی که گفتم دیگه بر نمیگردم و بره تاریخ عروسی رو کنسل کنه ..... تکرار شدن ترجیح دادن خانواده اش به من!!!!!!من مشهد بودم اون شهر خودمون بود داشتم بر میگشتم که با خانوادش تو راه رفتن به مشهد بودن!
دو روز دیگه..... ان شاالله - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 15:16
نمیدونماین چه مدلشه؟!! این روزای آخر فشار روانی و روحی بالاست.... و اکثر با دلخوری میگذره....... شاید بخاطر اینه که فشار کارا زیاده هی تند و تند هرکار مونده رو باید انجام داد در کنار کارهای روزمره، به خاطر همین باعث میشه استرس و اعصاب خوردی پیش بیاد!!!! معمولا دوستامم همینجوری بودن! با این تفاوت که
عروسی^_^ - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 15:16
استــــاد کائنـــــاتــــ کهـ اینـــ کارخانهـ ساختـــمقصـــود عشق بــود و جهانـــ را بهانهـ ساختـــ...عقد: 93/6/6 مصادف با تولد حضرت معصومه ^_^...عروسی: بزودی ان شاللهوسط فصل تابستون :))...عروسی: 19 / 5 / 96 ^_^ یه روز شیرین...خدایا شکرت.... میدونم که هوامونو بازهم داری (اوممممه)
بهترین شب زندگیمون ^_^ (پارت اول) - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 15:16
استــــاد کائنـــــاتــــ کهـ اینـــ کارخانهـ ساختـــمقصـــود عشق بــود و جهانـــ را بهانهـ ساختـــ...عقد: 93/6/6 مصادف با تولد حضرت معصومه ^_^...عروسی: بزودی ان شاللهوسط فصل تابستون :))...عروسی: 19 / 5 / 96 ^_^ یه روز شیرین...خدایا شکرت.... میدونم که هوامونو بازهم داری (اوممممه)
سحری نوشت *_* - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 5:04
با سلام یک عدد نیلوی شب بیدار هستم که از بیکاری و بیداری هی میام وبلاگ دوستان گرچه من زیاد دوست وبلاگی ندارما!!! یعنی داشتم ولی به سلامتی یا عروس شدن رفتن یا در وبلاگشونو تخته کردن و نیستن فقط یکی هست به اسم مهتاب جون ^_^خلاصه دل ازین کنج کندمو میرم به بقیه وبلاگ نویسا سر میزنم و واقعا بعضیا قشنگ می
همینجوری.... - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 17:26
انگاری این قالب بیشتر به دلم میشینه! تر و تمیزتر هستش...... xa0 سشوار و ریش تراش و دو روز پیش برادرشوهرجان برامون اوکی کرد + دو تا ادکلن اصل فرانسه با بوی عالی ^_^دیگه اینکه این هفته هم جناب مربی زنگیده که تشریفشو نمیاره کلاس..... فعلا که فقط یه روز رفتیم کلاس و هفته پیشم اس داد برگزار نمیشه این هفت...
روزهای آخر 95 - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 3:36
این از روز چهارشنبه 18 اسفنده که وای اصن یادم نمیاد ........!! وای قاطی کردم................!! نمیدونم هفته قبلش فرشارو شستیم یا همین هفته بود!!! اگ این هفته بود که..................... آها!! یادم اومد تقریبا!!!هفته قبلش که شهادت بود و ما خونه رو مثلا دیگه تمیز کرده بودیم و مراسم داشتیم و قرارم نبود
1396 - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 3:36
ولی سرویس قابلمه ام با سرویش آشپزخانم دلمو میزنه!! اصن دیشبم همش خواب میدیدم بردم پسشون بدم بعد با فروشنده هه یه دعوای بدی کردم!!!!!!!!!!!!!!! اصن از خریدنشون پشیمون شدم!!! فک میکنم فروشندهه سرمو کلا گذاشته!!!روز زنم همسرجان اصلا بهم تبریک نگفت!!دیروز سه دقیقه مونده بود به سال تحویل اومد خونمون....
آخرین روز فروردین - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 3:36
8 ام فروردین که نزدیکترین دوستمون (رفیق من و همسر) عروسیشونو گرفتن و بسلامتی رفتن خونشون... البته ناگفته نماند که این رفاقت من باعث و بانیش همسرم شد یعنی همسرم یه دوستی داشت که 15 ساله باهمن از برادر به هم نزدیکترن!!! به شدت رفیقن و همه کارا و برنامه ها و همه چیشون باهم بوده حتی سربازی و دانشگاهم نت
این روزهای من - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 3:36
خداروشکر این روزها که الحمدلله خوبه و با گذشت روزها ان شاالله داریم به روزهای مشترکمون نزدیک تر میشیم ^_^البته ناگفته نماند که گوش شیطون کر دیگه مثه همیشه سر هرچیزی بحث را نمیندازم و البته چیزی هم که پیش میاد مثه پارسال طولانیش نمیکنم!!! فکر کنم سر عقل اومدما گرچه دیروز عصری در حال پیام دادن به همسر
این جمعه هم گذشت - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 3:36
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.